Bia2Tanz.Com
        داستان و طنز          فال و طالع بینی          لطیفه و اس ام اس

  پسر بچه شرور
  تکرار و بازانجام امور /..
  قسمت عمده ادبيات باستاني مصر..
  ضرب المثل و
  زنگها براي كه..
  « خواستگاري »
  ماجراي نيم روز !!!
  ضرب المثل م
  از ایدئولوژی ..
  امر روزمره

  (تا 13 خرداد) ( 2..
  ( 23 شهريور) درخت زيتون..
  خصوصيات مردان متولد ماه هاي..
  زن متولد شهريور
  آبان با بهمن (11+8)
  (تا 22 شهريور ) (..
  سنگ متولدين ماه شهريور
  شخصيت شناسي از روي دستها..
  طالع بيني ماه ترازو(مهر)
  زن متولد شهريور

  Sms asheghane jadid
  آدم رند و شماره رند
  راننده زن را چطور بشناسيم (طنز)
  بدون موبايلم هرگز ! عشق..
  داداشهاي نسل جديد
  شباهات های شهر و..
  بر اساس يه تحقيق، ۵..
  معما هاي بسيار خواندني ...
  جوك جمله سازي-3
  آسيب شناسي فک و فاميل(طنز)

 



سخني با خدا


سخني با خدا
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زنده گي نکرده است تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد وبيراه گفت ،خدا سکوت کرد. جيغ کشيد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سکوت کرد. به پر و پاي فرشته ها و انسان پيچيد، خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي تنها يک روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يک روز را زنده گي کن. لا به لاي هق هقش گفت:اما با يک روز ؟ با يک روز چه کار مي توان کرد ؟ خدا گفت:آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند ، گويي که هزار سال زيسته است و آنکه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به کارش نمي آيد. و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زنده گي کن. او مات و مبهوت به زنده گي نگاه کرد که در گوي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حرکت کند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زنده گي از لاي انگشتانش بريزد! قدري ايستاد بعد با خودش گفت:وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين يک روز چه فايده ايي دارد؟ بگذار اين مشت زنده گي را مصرف کنم آن وقت شروع به دويدن کرد، زنده گي را به سر و رويش پاشيد، زنده گي را نوشيد و زنده گي را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند... او درآن يک روز آسمان خراشي بنا نکرد ، زميني را مالک نشد ، مقامي را به دست نياورد اما، اما درهمان يک روز دست بر پوست درخت کشيد ، روي چمن خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنها که او را نمي شناختند سلام کرد و براي آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان يک روز آشتي کرد و خنديد سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشيد و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان يک روز زنده گي کرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند امروز او در گذشت ، کسي که هزار سال زيسته بود...

Tags: سخني , خدا

تبلیغات کلیک روز


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
خواندنی روز
طنز جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
لینک باکس
خبر روز
پزشکی دارویی
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اس ام اس طنز
سرگرمی خفن
اسمس باحال
علمی هنری
کارت تبریک
نرم افزار
سرگرمی
      لینک روز
---
      عضویت در سایت

:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      سایت همکار


















طنز خانه :: نقشه سایت