
ابداع زندگی روزمره ابداع زندگی روزمره - ریتا فلسکی (بخش اول)مترجم : مروارید آیاز بر مبنای تعریف جدیدی از زندگی روزمره که از سه بند تشکیل شده است : زمان ، فضا ، بعد (کیفیت) ''زندگی روزمره'' با اینکه امری بدیهی به نظر می رسد ولی هنوز یک ایده معمایی است . مفهومی کلیدی در مطالعات فرهنگی و فمینیسم و یک مقوله حائز اهمیت در سایر زمینه های پژوهشی است که بخشی از علاقه روزافزون به تخلیل های خردنگر و نگاه به تاریخ از پایین را شکل می دهد . هنوز کسانی که از این واژه استفاده می کنند اغلب برای بیان اینکه این واژه دقیقا چه مفهومی دارد ، ابراز بی میلی می کنند . همزمان با انجام تحقیقات برروی این مقاله ، من از تعدد کتابهایی با عنوان زندگی روزمره شگفت زده شدم ، و متاسفانه متوجه شدم که در فهرست آنها پرداختن به زندگی روزمره بسیار ناچیز بوده است . این خاموشی ممکن است نیتمند باشد ، منابع در مورد هرروزه ، اغلب از حس نا امیدی در مواجهه با نظریه های آکادمیک و تمایزات شکاف دهنده ناشی می شود . علاوه بر همه اینها ، زندگی روزمره به زبان ساده یک مبحث جدلی است : یک مبحث خیالی است که پیوستاری از فعالیت های این جهانی را در خودش دارد و تاخت و تازهای ما را به سمت دنیاهای بیگانه و مرموز شکل می دهد و یک واقعیت غایی و غیر قابل بحث و یک پایه غیر قابل اجتناب برای تمام اشکال دیگر تلاش و کوشش های انسانی است . روزمره ، همانطور که گای دبور نوشته است ، ''مقیاسی از همه چیز است . '' {1} قدرتمندی جذبه های زندگی روزمره ، به شدت با معانی مبهم و تیره اش مرتبط است . اینکه ، واقعا به چه چیزهایی راجع است ؟ دنیای اجتماعی یکپارچه ؟ رفتارها و تجربیات خاص ؟ یک نگرش در رابطه خاص با محیط زندگی افراد ؟ در نگاه اول ، به نظر می رسد که زندگی روزمره همه جا هست ، در حالیکه جایی ندارد و بدلیل اینکه حد و مرز مشخصی ندارد ، شناخت آن مشکل است . زندگی روزمره با مفاهیم همیشگی ، معمولی و این جهانی مترادف است و درعین حال شدیدا گمراه کننده است و بعنوان یک مفهوم قابل درک از چنگ ما می گریزد .همانطور که هنگامیکه مستقیما به روی مرکزثقل صحبت های یک فرد تمرکز می کنیم ، بخش های حاشیه ای آن در لبه دیدگاه های آن فرد محو می شوند ، موارد هرروزه ، هنگامی که سوژه بررسی های انتقادی قرار می گیرند ، هرروزه می شوند . ''گریز های هرروزه '' همانطور که بلانشو می نویسد ، '' به بی معنایی تعلق دارند.''{2} در عین حال ، زندگی روزمره مفهومی با سبقه تاریخی است . با اتخاذ سند از کارهای دوسرتو در می یابیم که نوشتن در مورد روزمره ، وابسته به سنت گسترده ای است که فقط شامل کارهای لفور نمی شود ، بلکه فلاسفه و جامعه شناسانی مانند لوکاچ ، هایدگر ، هلر ، شوتز ، گافمن و هابرماس در زمره آنها قرار دارند . واقعیت این است که بسیاری از این نوشته ها بدلیل ویژگی های انتزاعی و فلسفی که دارند به مطالعات فرهنگی و فمینیسم تعلق ندارند . گرایش جدید به مفاهیم انضمامی و خاص و همینطور گوناگونی زیاد زندگی های افراد در زمینه های فرهنگی ، باعث می شود که برروی زندگی روزمره در کلیت آن تمرکز کنیم .{3} نتیجه این تمرکز برروی موارد خاص - اگرچه ، زندگی روزمره به ندرت زیر میکروسکوپ می رود و بعنوان یک مفهوم مورد مداقه قرار می گیرد - مانند هر واژه تحلیلی دیگر ، دنیا را به سمت ضوابط و معیارها و فرض های قطعی سامان می دهد . بعنوان مثال ، زندگی روزمره رابطه پیچیده ای با تمایزات بین عرصه عمومی و خصوصی دارد ، که شامل فعالیت های خانه و همچنین شکل های عادی کار ، مسافرت و فراغت است . بعلاوه ، زندگی روزمره به سادگی توسط مردم قابل تغییر نیست : مالکیت انحصاری هیچ طبقه اجتماعی یا گروه خاصی نیست . همانطور که بیسمارک زندگی روزمره دارد ، مدونا هم دارد . آیا این واژه معنا پیدا کرده است ؟ مولفه های آن کدام است ؟ متضاد و در مخالفت با چه چیزی است ؟ لفبور می گوید که زندگی روزمره ، یک پدیده مدرن است که بطور مشخص در قرن نوزدهم ظهور پیدا کرده است . این ادعای غیر شهودی در مقابل کلیت مسلم هرروزه قرار می گیرد . در حقیقت یک سبقه تاریخی طولانی از نوشته ها ، برروی زندگی هرروزه وجود دارد که از یونان باستان به مسیحیت قرون وسطایی و به روشنگری می رسد .{4} اما این مساله که زندگی روزمره در قرن نوزدهم بعنوان ابژه بازتاب انتقادی و ارائه آن در ادب و هنر اهمیت پیدا کرد ، صحیح است . علت این نگاه جدید چیست ؟ لفور بر تاثیر سرمایه داری و صنعتی شدن بر وجود و درک بشر تاکید دارد . با انباشته شدن بدن های افراد در شهر های بزرگ تحت شرایط مدرن ، جنبه های متحدالشکل و تکراری زندگی افراد بیشتر برجسته می شوند . الوین گلدنربر این عقیده است که ، تغییرات سریع محصولات زندگی عادی ، آگاهی جدیدی از دنیایی بودن و این جهانی را خلق کرده است . همانطور که قبلا گفتیم ، این رویکرد جدید به اشکال محو شدنی در هر دوشکل جدید و سنتی اش وجود داشته است . زندگی روزمره همچنین یک مفهوم سکولار و دموکراتیک است . سکولار به این علت که حسی را از دنیایی منتقل می کند که از تعالی پاک شده است . روزمره ، به این علت روزمره است که با امور معجزه آسا وجادویی و روحانی ارتباطی ندارد . (از اینرو ، یک نسل جدیدی از کتابهای پرفروش عنوان افسونگری مجدد زندگی روزمره را به خود گرفته اند . ){5} و دموکراتیک است بدلیل اینکه برترین واقعیت اشتراکی این جهانی موجود در جهان را مشخص می کند . هر کس ، از مشهورترین تا منفورترین افراد ، می خورند ، می خوابند ، خمیازه می کشند ، دفع معده می کنند . هیچ کس را از این امور روزانه پیش پا افتاده راه فراری نیست . به عبارت دیگر ، نه اینکه زندگی روزمره فقط زندگی مردم عادی را توصیف کند ، بلکه این موضوع را که هر زندگی شامل مولفه های معمولی است و اینکه ما همه دست آخر به چیزهای این جهانی وابسته ایم را مشخص می کند . بعضی از گروه ها ، مانند زنان و طبقه کارگر ، بیشتر از سایرین با واژه هرروزه شناخته می شوند . زندگی روزمره ، همانطور که لفبور می گوید فقط ماده محصول سرمایه داری نیست ، بلکه واژه ای است که توسط روشنفکران برای توصیف روابط غیر روشنفکرانه در جهان ، بسط یافته و مورد استفاده قرار گرفته است. به عنوان مثال ، برای لوکاچ و هایدگر با وجود بی قدرت ناموثق ، خاکستری و زیبایی شناختی مترادف است . لفور بیشتر این مساله را دو سویه می بیند ، زندگی روزمره نشانه تنزل اجتماعی رایج تحت سرمایه داری است و در عین حال ، با ریتم های موثر و بدنی در ارتباط است و از اینرو ، یک انگیزه یوتوپیایی را در خودش نگاه می دارد. اخیرا ، برای بعضی از پژوهشگران در مطالعات فرهنگی ، تاریخ و رشته های وابسته ، زندگی روزمره ، بعنوان جایگزینی برای نظریه و همچنین عرصه ای برای بیان تجربیات معتبر ظهور کرده است. در مواجهه با بحران مشروعیت ارزش و اهداف پژوهش های انسانی ، روشنفکران اغلب در برگشت به چیزهای معمولی عذر و بهانه می آورند . به عبارت دیگر ، زندگی روزمره به ندرت با بی طرفی همراه است . این مفهوم با تاریخ خصومت ، حسدبری و شهوت مشخص شده است که هم نوستالژیای امور انضمامی را در خودش دارد و هم اهانت به زندگی ای است که ازکمبود انتقادهای خودبازتابی رنج می برد . با اینحال ، بعنوان یک واژه ، زندگی روزمره به طرز عجیبی بی شکل و نامنظم باقی مانده است . همانطور که لفور می گوید ،از این واژه در اکثر مواقع تعبیر منفی می شود ، بعنوان یک چیز به جا مانده بعد از فعالیتهای متنوع تخصصی برروی امور انتزاعی که یکی از آنها فلسفه است . بر طبق قرارداد ، پژوهشگران زندگی روزمره را در مقابل بازتاب انعکاسی و گمانه زنی قرار داده اند که بیشتر با ''نگرش طبیعی '' مترادف است تا '' نگرش نظری '' . با قلمرو عقل سلیم و خرد جمعی تا شکاکیت نوک تیز و سخت .{6} تمایز دوم بین امور هرروزه و زیبایی شناسی است . این تمایز در داستان مشهور آلیس واکر بنام '' استفاده هرروزه '' مشخص شده است ، که به تفاوت نگرش های دو دختر نسبت به بعضی از لحاف های قدیمی خانواده بر می گردد . برای یک دختر آنها اشیا قابل استفاده ای در زندگی هرروزه او هستند ، در حالیکه برای خواهر درس خوانده او ، آنها به شکل نمونه هایی از هنر قومی دارای اعتباری در آمده اند که باید به دیوار آویخته شوند و مورد تحسین قرار بگیرند .{7} در نظر گرفتن چیزی بعنوان هنر و جدا کردن آن حداقل به صورت موقتی ، از نیازهای عملی و مایحتاج روزانه است . بالاخره ، زندگی روزمره ما عموما از لحظه های استثنایی مانند جنگ ، فاجعه و کردار غیر معمول جدا است . تمایز''هرروزه'' با اموردیگر ، اعتبار خود را از کمبود تمایز و تفاوت می گیرد . هوایی است که کسی استنشاق می کند ، پشت صحنه ای اززندگی است که همه برروی آن توافق دارند و پایه های خرد جمعی در تمامی فعالیتهای بشری است . ''زندگی قهرمانی '' که مایک فدرستون آن را نوشته است ، ''سپهر خطر است '' ، خشونت مخاطرات آنجاکه زندگی روزمره سپهر زنان است ، صحنه بازتولید و مراقبت است.{8} همانطور که از عبارات فدرستون برمی آید ، جنسیت عامل مهمی در مفهوم زندگی روزمره است . لفور ، مانند دیگر نظریه پردازان ، به زنان بعنوان نمایشگران ذاتی و قربانیان روزانه نگاه می کند . او می نویسد : ''زندگی روزمره وزن سنگینی برروی زنان دارد . '' بعضی ها درگیر ماده عجیب و غریب احساساتی اش می شوند ، در حالیکه بعضی دیگر ، به سمت باورسازی می روند . . . آنها سوژه های زندگی روزمره و قربانیان آن هستند .{9} زنان مانند زندگی روزمره ، اغلب با انکار شناخته می شوند . قلمرو آنها جنگ ، هنر ، فلسفه ، تلاشهای علمی و شغل و مقام بالا نیست . آنچه برای زنان باقی می ماند چیزی جز زندگی روزمره نیست ، قلمروی امور ناچیز ، نامرئی و در عین حال ضروری در دست آنهاست . بعضی از رویکردهای منفی درباره روزمرگی ، جای نقادی را باز می گذارد . هم فمینیسم وهم مطالعات فرهنگی از اینکه به زندگی روزمره بعنوان یک چیز تفوق یافته که قلمروی اموریکنواخت ، پوچ و یک اجبار و اضطرار کند و آهسته است ، نگاه می کنند ، مورد سوال قرار گرفته اند . از این گذشته ، یک چنین دسته بندی بین روزمره و ناروزمره ، به طور نامرئی به سمت رتبه بندی افراد منحرف می شود : افرادی که بعنوان سرمشق و نمونه هستند و می توانند در خلال فلسفه و هنر والا یا شهامتی که آنها را در مقابل باقی بشریت قرار می دهد ، از روزمره فرار کنند . در مقابل پژوهشگران اخیر براین باورند که ، تفکر انتقادی مهد فلاسفه نیست ، تجربه های زیبایی شناختی نیازمند این هستند که در زندگی روزمره بکار روند ، ودیگر اینکه اشکال دیگری از قهرمانی وجود دارند که در کنار جنگ یا تعارض اودیپال بکار می روند . آیا می شود به هرروزه به عنوان یک امر منفی یا پس مانده نگاه نکنیم ؟ در پس برخی از پژوهشهای مطالعات فرهنگی اخیر انگیزه ای نهفته است که میل به معکوس کردن این درک از روزمره دارد و می خواهد هرروزه را با ارزشهای عالی و معنا دار هماهنگ کند . به طور خاص ، ''شیوه زندگی روزمره '' دوسرتو ، ملهم از بسیاری از مطالعات در زندگی هرروزه بعنوان مترادف هایی برای کنشهای مقاومتی و خرابکاری است . اینگونه به کارگیری جدید هرروزه ، اغلب بینش های این جهانی ، توافقات جمعی وکیفیات عادی را شامل می شوند که برای تعریف آن محوری به نظر می رسند – هرروزه گی های هرروزه - در مقابل ، نوشته های پدیدارشناسانه و جامعه شناختی برروی زندگی روزمره صریحا برروی این پرسش تمرکز کرده اند . از قرائت کارهای لفور ، هلر و شوتز و وصله کردن تکه های مختلف آنها به هم من می خواهم یک تعریف جایگزین از زندگی روزمره ارائه کنم که از سه بند تشکیل شده است : زمان ، فضا ، بعد ( کیفیت ) . به نظر من ، زودگذری زندگی روزمره ، از تکرار است ، ترتیب سه بعدی و فضایی از روزمره متصل به احساس راحتی (خانه) و سبک ویژه تجربه هرروزه در امور عادتی است . این رویکرد به زندگی روزمره به چند دلیل جالب توجه است . اول از همه اینکه ، به طور محسوسی با روشی که زندگی روزمره در مطالعات فرهنگی معاصر مفهوم سازی شده تفاوت دارد ، جایی که نویسندگان از انهدام و تخریب ، عدم تعین ، آوارگی و کوچ گردی ، اشعار حماسی می سرایند . من می خواهم با کشف این تفاوت ها ، سنت های متنوع پژوهش در مورد زندگی روزمره را در یک دیالوگ روشن ، گرد هم آورم . ثانیا ، قراردادن روزمره درکنار تکرار، خانه و عادت اغلب درگیر با فرضهایی درباره جنسیت و رابطه زنان با دنیای مدرن است . این فرض ها در جامعه شناسی لفبور و نقل های مارکسیستی از زندگی روزمره بیشتر مشخص است . و در نهایت می خواهم در مورد جنبه های عادتی و خانه محور زندگی روزانه که بیرونی هستند و بعضی از حس های ضد و نقیض تجربه درست مدرنیته پرسش هایی را مطرح کنم . -------------------------------------------------------------------- 1- به نقل از پیتر اسبورن ، سیاستهای زمان : مدرنیته و آوانگارد ، لندن 1995 صفحه 192 . 2- موریس بلانشو ، گفتار هرروزه ، مطالعات فرانسوی ییل ، شماره 73 ، 1987 ، صفحه 14 . 3- نگاه کنید به راجر سیلورستون '' تلویزیون و زندگی روزمره '' ، لندن ،1994 ، که بطور گشترده در جامعه شناسی ، پدیدارشناسی و انسان شناسی کار می کند و مگان موریس '' کنارساحل'' در مطالعات فرهنگی – لورنس گراسبرگ ، کری نلسون و پاولا تریچلر ، نیویورک 1992 ، همچنین نگاه کنید دوروتی اسمیت '' دنیای هرروزه بعنوان امر پروبلماتیک : جامعه شناسی فمینیستی '' ، میلتون کی نس 1987 در یک بحث مختصر در مورد شوتز – کریستین راس '' اتومبیل های سریع ، بدن های تمیز : مستعمره زدایی و نظم مجدد در فرهنگ فرانسوی '' ، ام آی تی 1995 برای کاربرد های فمینیستی در آثار لفبور – نانسی فرسر '' نقادی در نظریه انتقادی چیست ؟ مورد هابرماس و جنسیت ، '' نقد آلمانی جدید شماره 35 ، 1985 برای نقد فمینیستی از درک هابرماس از جهان زندگی . همانطور که این مقاله مشخص میکند ، من رمان لوری لنگبور '' رمان های زندگی روزمره : سری افسانه های انگلیسی از 1850 تا 1930 را مهیج و جالب یافتم . ایتاکا 1999 ، که نتیجه گیری اندک متفاوتی ارائه داده بود ، پیمایش لنگبور در مفاهیم نظری متفاوت زندگی روزمره و رابطه آنها با مساله جنسیت همتایی با بحث من دارد . 4- هنری لفور ، '' زندگی روزمره در دنیای مدرن '' ، نیویورک 1984 ، صفحه 38 برای تاریخ زندگی روزمره ، نگاه کنید به الوین گلدنر '' چامعه شناسی و زندگی روزمره '' در ایده علم اجتماعی ، لوئیس کوزر ، هارکور ، بریس ، ایوانویچ ، نیویورک 1975 . 5- توماس مور، '' چادوی مجدد زندگی روزمره '' نیویورک ، 1996 6- آلفرد شوتز و توماس لاکمن '' ساختار زیست جهان '' 1983 7- آلیس واکر '' مصرف هرروزه '' در عشق و آزار : داستان زن های سیاهپوست ، نیویورک 1973 8- مایک فدرستون '' زندگی قهرمانی و زندگی روزمره '' نظریه ، فرهنگ و جامعه شناسی ،1992 9- لفور '' زندگی روزمره در دنیای مدرن '' 1984 Tags: ابداع , زندگی , روزمره
↓ تبلیغات کلیک روز ↓
|
|